هنوز هم، نفسی مانده؛ رونقی باقی است... .
51 بازدید
تاریخ ارائه : 12/1/2014 10:43:00 AM
موضوع: سایر

هنوز هم، نفسی مانده؛ رونقی باقی است... .

شنیدن خبر ناز استاد حسین علیزاده برای شوالیه فرانسویها بی آن که من موسیقی ندان را به جرگه حرفهایی از جنس موسیقی و چند و چون مسوولان و هنرمندان بکشاند دلم را یکسره به آوای جانکاه آن نیی برد که با تمام توان، تو را به صحرایی می کشاند لبالب از جنازه های بی سر. اگر لختی در چنین دشت خونخواری بمانی ثانیه هایی نمی گذرد که جگرت را شرحه شرحه و لخته لخته بالا می آوری... .

 زیر  بار  تلخی  اتفاق ناخواسته ای که در "زیر تیغ" رخ داده آن به آن با پرویز پرستویی  پیر  می شوی. موسیقی  آن، چنان  برایت  روضه خوانی  می کند  که  مدام  از "زیر تیغ"  به  "نینوا"  می روی. 

     پا به پای "بیژن ایرانی" از سرمستی کودکی تا رنج غیرت ایرانی را زندگی می کنی و از جنگ  جهانی به جهانی در جنگ با ایران، قدم می گذاری و درست آن جا که عباس خود را پس از سالهای سخت بی یاری  در آغوش می کشی قلبت را برندگی ترکشی می درد و ... . 

     تمام تجربه ناچیزت از عشق را در بالهای "دلشدگان" به حراج می گذاری و  در خلئی از حس گنگ سینمایی خالی از بیننده به خواب می روی... .

     در "عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی" بر بستر ساز استاد حسین علیزاده و آواز استاد محمدرضا شجریان با مهدی اخوان ثالث، "هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی" را و "می زنم فریاد ای فریاد" را گاه و بی گاه؛ خواه و ناخواه؛ در خلوت و جلوت، زمزمه می کنی  و  در جوار ملای روم، بی قرار از فرار شمس به همه عالم جار می زنی که "بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود" 

     تمام آن چه گفتم بی ملاحظه کسوت طلبگی و لو دادن تمام حس درونی ام نسبت به استاد حسین علیزاده بود. شادمانی خودم را از ناز استاد به شوالیه فرانسویها پنهان نمی کنم اما بی آن که دلیل اصلی این ناز را بدانم خرسندم که بالاخره در این مملکت کسانی هستند که هنوز هم، نفسی برای آنان باقی مانده و رونقی در نجابت ایرانیشان هست که هل هلکی با دیدن یک آن ور آبی، وا نمی دهند.